:-|

ســــــکــــوت...

و دیگر هیچ

باران

در امتداد خیابان، قدم زدن با تو...

به شوق موی پریشان، قدم زدن با تو...

صدای خش خش برگ درخت، در پاییز

وَ زیر نم نم باران، قدم زدن با تو...

چه اتفاق قشنگی: من و تو و باران

وَ پا به پای درختان، قدم زدن با تو

دلم شبیه دو چشمت؛ شبیه دریایی ست

دچار عرصه ی طوفان...

قدم زدن با تو،

شبیه معجزه آرام می کند آن را

- کنار سبزه و ریحان قدم زدن، با تو -

(مربع)

ببخش این غزلم را که عاشقانه شده

که گیج می کند این سان قدم زدن با تو،

مرا... تو را... غزلم را... و عشق را... همه را...

ببخش... نقطه ی پایان.

«لیلی»

بیـــــا..

ز درد بی کسی به غم دچار می شوم؛ بیا

برای بودنِ تو بی قرار می شوم؛ بیا

شبی شبیه سرمه گر به چشم من قدم نهی،

به خیر مقدمِ تو اشکبار می شوم؛ بیا

شرر به جان تشنه ام نزن وگرنه عاقبت،

به جان تشنه ات قسم، شرار می شوم؛ بیا

تو در کمین نشسته ای؛ عقاب گشته ای که من،

شکار پنجه ات شوم؛ شکار می شوم؛ بیا

همانقَدَر ز جامِ مِی خراب می شوی که من،

همانقَدَر ز جامِ مِی خمار می شوم! بیا

گل از گلت نمی شکفت اگر خزان ادامه داشت

فقط به خاطر خودت بهار می شوم... بیا

«لیلی»

:::

پ.ن: نداریم! :دی

غرق

آدمی که غرق شود قطعا می میرد...

چه در  د ر یــــــــــــا

چه در  ر ؤ یــــــــــــا

>منبع<

:::

پ.ن 2: خواستم قبل از تموم شدن 92.1.1 یه پست بذارم! 

پ.ن 1: سال نو مبارک :)