باران
در امتداد خیابان، قدم زدن با تو...
به شوق موی پریشان، قدم زدن با تو...
صدای خش خش برگ درخت، در پاییز
وَ زیر نم نم باران، قدم زدن با تو...
چه اتفاق قشنگی: من و تو و باران
وَ پا به پای درختان، قدم زدن با تو
دلم شبیه دو چشمت؛ شبیه دریایی ست
دچار عرصه ی طوفان...
قدم زدن با تو،
شبیه معجزه آرام می کند آن را
- کنار سبزه و ریحان قدم زدن، با تو -
(مربع)
ببخش این غزلم را که عاشقانه شده
که گیج می کند این سان قدم زدن با تو،
مرا... تو را... غزلم را... و عشق را... همه را...
ببخش... نقطه ی پایان.
«لیلی»
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۸ ساعت 21:28 توسط لیلی
|