المنه لله که در میکده باز است
المنه لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر درِ او روی نیاز است
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره ی لیلی
رخساره ی محمود و کف پای ایاز است
بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده ی من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه ی کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ی ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان سوز دل «حافظ» مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
:::
پ.ن: تصنیف چند بیت از این شعر از مهسا.وحدت(دانلود)