خط ها

خطی کشید روی تمام سوال ها

تعریف ها، معادله ها، احتمال ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق

خطی دگر به قاعده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن

قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید

خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد

با عشق ممکن است تمام محال ها

«فاضل نظری»

پ.ن:

۱. رسید... موقع رفتن رو می گم! موقع دل بریدن و بیخیال شدن... واسه تقریبا ۱۲۰ روز! تقریبا ۴ ماه! از دو جهت میشه بهش نگاه کرد:

اول اینکه من یه کنکوری ام و برای یه کنکوری زمان مثل برق میگذره!

دوم اینکه من یه دیوونه ام که زود دلتنگ میشم و معنی قانون نسبیت و انبساط زمان رو هم میدونم!!!

اما از هر جهت بهش نگاه کنی دوران خوبی نخواهد بود!! ولی شما دعا کنید که خوب باشه! آخه آرزو بر جوانان عیب نیست!!

۲. در نظردونی رو باز گذاشتم و دیگه احتیاجی به تایید کردن نداره! پس بی زحمت جنبه داشته باشید و چیزای بدبد نگید!!

۳. باد مشتی ورق از دفتر عمر آورده ست/عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است!!

۴. دعا کنین...

۵. خداحافظ تا ۴ ماه دیگه!!

۶.

طلسم

راز مگوی مرد غزلگو، اگر تویی

حوری فرشته روی پریخو، اگر تویی ـ

سنگ طلسم! اگرکه دو چشمت، دو لوحِ سِحر

در طالع ام کتیبه ی جادو، اگر تویی ـ

جسمت اگر که «ساکت» و روحت پر از «صدا»

ترکیبی از «سکوت» و «هیاهو» اگر تویی ـ

تو یا که او؟ کدام یکی؟ عاشقِ «که» ام؟

بی شک فقط من عاشقِ او، او اگر تویی

***

آن سو اگر زمین و زمان، یا که بیشتر

می چرخم از سه سمت به این سو اگر تویی

از دست هام شانه بسازند؟ حاضرم!

اما پریِ شانه به گیسو اگر تویی

چشمت؟ دو عاشقانه (اگر شاعرش منم)

قلبم؟ یک آشیانه (پرستو اگر تویی)

حالا بیا درون قفس، هیچ هم نترس

من یک پلنگ اهلی ام، آهو اگر تویی

یک مو میان زندگی و مرگ فاصله ست؟!

هر مو که نیست؛ صاحب آن مو اگر تویی

***

این ها همه درست، ولی سکه با «دو» روست

این روی عشق هم منم آن رو اگر تویی!!

«مهدی زارعی»

پ.ن:

ظرف کمتر از یه هفته قراره اینجا موقتا به حالت تعلیق در بیاد! تا بعد از کنکور...

شام آخر عشق

کسی نشسته دلش مثل نان کپک زده است

چقدر دادِ خدایا کمک کمک زده است

چقدر بی کس و تنها نشسته... انگاری

کسی به زخم غریبی او نمک زده است

چقدر یاد تو است این اواخر، اما حیف

که یاد و خاطره ات هم به او کلک زده است

هزار بار تو را خواب دیده و هر بار

درون خواب برای تو نی لبک زده است

ولی هنوز تو مغرور هستی و او هم

به شام آخر این عشق ناخنک زده است

نگاه کن که چه غمگین نشسته... بیچاره

دلش برای نگاه تو باز لک زده است...

«علیرضا خجو»

پ.ن:

۱. 

۲. 

۳.  !!!!!

طواف

یه نفر همیشه می گفت: «اگه راس می گی خدایی

یه چیزی بگو بدونم که "کی" و "کِی" و "کجا" یی؟

واسه چی عشق تو باید دلمو لِه کنه هر شب

مگه من گندمم آخه؟ یا تو سنگ آسیایی؟»

یه نفر که خوب می دونه ریشه هاش دارن می پوسن

میون کرمای گُشنه، توی این خاک کذایی

یه نفر که عشقت اونو رو زمین هوایی کرده

یه زمینیِ دیوونه، یه زمینیِ هوایی!

تو دلش گریه وُ ... لب هاش واسه تو فقط می خنده

(نمی دونی توی جشنی یا تو مجلس عزایی)

یه نفر که وقتی عشقت یه شب آتیش به تنش زد

با خودش می گفت که به به، چه شبی، چه ماجرایی!

حالا هیچ چیزی نمونده توی خاکسترش حتی

نه سر و گوش و نه چشمی، نه دل و دست و نه پایی!

دیگه فهمیده خودش اونی یه که هیچ "چی" نبوده

دیگه می دونه تو "او"نی، تو "من"ی، "تو"یی، تو "ما"یی

دیگه حتی نمی پرسه که "کی" و "کِی" و "چی" هستی

دیگه خالی شده از پرسشای "چون و چرا"یی

دیگه خوب می دونه باید که بشینه دست به سینه

سر به زیر و خوب و آروم، مثل بچه ابتدایی

دیگه هیچ چیزی رو جز تو، نَه می خواد و نَه می بینه

می گه هر "بها"یی بی تو، یعنی عینِ بی بهایی

ولی اون یه عمره اینجاس، پشت این دری که بسته س

درو وا کن تا ببینی اومده واسه گدایی

چه شبایی که به عشقت اومد و در زد و در زد

ولی هی شنید همین رو که به اون می گفت صدایی:

«به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی که درون خانه آیی»

                                                               «مهدی زارعی»

پ.ن:

امشب شب جمعه بود و طبق معمول من بودم و حرم حضرت معصومه و دعا کمیل... نمی دونم چرا همش خاطرات مکه جلو چشمم بود!!!

..........

چیزی به نام عشق

آمد گذشت از من و ساده سلام کرد

با یک نگاه کار دلم را تمام کرد

پروانه های سبز نگاهش قشنگ بود

با یک سلام ساده به من احترام کرد

مشتی غزل ز دفتر احساس های خود

آورد و در کلاس دلم ثبت نام کرد

چیزی به نام "عشق" در اعماق جان من

یکباره با تمام وجودش قیام کرد

اما چه زود رفت و دلم را دچار این

انبوه زخم کهنه ی بی التیام کرد...

«ایمان وطن دوست»