بیـــــا..
ز درد بی کسی به غم دچار می شوم؛ بیا
برای بودنِ تو بی قرار می شوم؛ بیا
شبی شبیه سرمه گر به چشم من قدم نهی،
به خیر مقدمِ تو اشکبار می شوم؛ بیا
شرر به جان تشنه ام نزن وگرنه عاقبت،
به جان تشنه ات قسم، شرار می شوم؛ بیا
تو در کمین نشسته ای؛ عقاب گشته ای که من،
شکار پنجه ات شوم؛ شکار می شوم؛ بیا
همانقَدَر ز جامِ مِی خراب می شوی که من،
همانقَدَر ز جامِ مِی خمار می شوم! بیا
گل از گلت نمی شکفت اگر خزان ادامه داشت
فقط به خاطر خودت بهار می شوم... بیا
«لیلی»
:::
پ.ن: نداریم! :دی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۲ ساعت 0:33 توسط لیلی
|