...
آمدی در دل نشستی تا پریشانم کنی
آتشی در جانم افکندی که ویرانم کنی
«چون شکست آیینه حیرت صد برابر می شود»
زین سبب بشکستی ام تا مات و حیرانم کنی
یوسفی بودی که یاد از پیر کنعانت نبود
در غمت افسردی ام تا بیت الأحزانم کنی
زخمی شمشیر عشقم؛ آه سیمرغ عزیز
نوشدارویی بیاور بلکه درمانم کنی
دل نخواهم کند از طعم لبان سرخ تو
چون شود با بوسه ای یک بار مهمانم کنی؟
باز امشب هم چو دیگر ها هراسانم عزیز
می شود آیا رها از بیم طوفانم کنی؟
می شود آیا بیایی دست در دستم نهی
شانه ات را تکیه گاهی بهر بارانم کنی؟
من دگر لیلا نخواهم بود... لیلایم تویی
باز مجنون می شوم تا کاسه گردانم کنی!!
«لیلی»
:::
پاورقی:
۱. چون شکست آیینه حیرت صد برابر می شود/ بی سبب خود را شکستم تا ببینم چیستم (فاضل نظری)
۲. صحنه ی احسان لیلی کاسه ی مجنون شکست/ چون کند کز کاسه گردانیّ عاشق عار داشت (شهریار)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۲ ساعت 17:3 توسط لیلی
|