تولدم
رفتم تو قسمت نظرات، دیدم جدای از اسمس ها و تبریک ها که از دیشب شروع شدن و هنوز ادامه دارن و آخریش هم همراه اول بود که همین چند دقیقه پیش اسمس داده بود(:D) دوستان چه شرمنده ای کردن ما رو. اووووه!!
البته در اصل، خوشحالمون کردن، واقعا میگم؛ اما شرمندگی واسه این بود که از همه ی این دوستانی که تبریک گفتن، شاید من فقط تاریخ تولد دو - سه تاشون رو بلد باشم و تازه همونا هم با اینکه مثل بقیه خیلی عزیزن، اما بازم روز تولدشون که میشه یادم میره. خب چی کار کنم؛ یادم میره! :(
دیگه اینکه از زهرای عزیزم ممنونم که وبلاگ تولدت مبارک رو به راه انداخت و سوپرایز بزرگ و قشنگی بود برام امروز. و بعد از اسمس ها و کامنت ها، دیگه انتظار همچین چیزی رو نداشتم! و ممنون از همه عزیزانی که اونجا هم برام نوشتن. حس خوبیه. واقعا حس خوبیه...
اونجا خواستم توی پست هاش که هر کدومشون رو یکی از دوستای خوبم نوشته بود کامنت بذارم و تشکر کنم، که بازم مشکل سرعت پایین دایل آپ نذاشت! پس همینجا میگم:
زهرا جونم؛ ببخشید که توی این چند روز که به خاطر درگیر کارای وبلاگ بودن مشکوک میزدی، هی حرصت رو در می آوردم :D خوشحالم که فکر می کنی برات دوست خوبی هستم؛ امیدوارم واقعا باشم :)
سورنای عزیز؛ مرسی به خاطر خیلی چیزا و از جمله بیت قشنگ حافظ که برام نوشتی؛ و اون عکس happy birthday که خیلی قورباغه ی توش رو دوست داشتم :D
بانی عزیز؛ همیشه توی زندگی چیزایی هست که آدم جوابی براش پیدا نمی کنه؛ این جور وقتا بهتره الکی ذهنمون رو برای پیدا کردن دلیلش خسته نکنیم؛ و از جمله ی اون ها، همین "مقام اول بودن قورباغه در یادآوری اینجانب در ذهن دوستان" هست!! :D ممنونم از تبریکت و آرزوی قشنگت :)
A La Mode عزیز؛ (که نمی دونم دقیقا کی هستی)؛ شعرت خیلی قشنگ بود و من اسم "لیلی" رو که با حروف قرمز اول مصراع ها نوشته بودی بعد از اینکه چند بار شعر رو خوندم دیدم. حس خوبی بود. و ممنونم از پیشنهادت مبنی بر لاک پشت بودن اما فکر نکنم عملی باشه! :D
رضای عزیز؛ کیک تولدت فوق العاده بود؛ دلم می خواست از توی لپ تاپ کله مو بکنم توش! :D و در ضمن دیر نشده بود؛ کاملا هم به موقع بود. انگار خیلی هم ترافیک نیست تو زندگیت :D ممنونم واقعا :)
و... و... و...
آبانِ آذر عزییییییزم؛ من هر جا که ازم می پرسن که "عامل موفقیتت توی زندگی چی بوده؟" همیشه میگم "بعد از خدا، من با کمک مادر سمپاشیم و بعد تلاش های خودم به این نخطه رسیدم!" :)) شعرات هم خیلی قشنگ بودن :D مرررررررسی واقعا :*
این شعر رو هم همین دیشب نوشتم که هنوز داغه :)
زیر باران خیس پاییزی، بوی یاس سپید می آید
بوی نم، بوی خاک، بوی گلاب، بوی شعری جدید می آید
زیر باران خیس پاییزی، زیر باران که راه می افتم،
"باز باران" ترانه می خوانم؛ باز باران، شدید می آید
زیر باران سرد پاییزی، خیسم اما هنوز می مانم
قطره هایش چقدر می لرزند، به نظر مثل «بید» می آید
حتم دارم که ابر، «مجنون» است؛ چون از این اشک ها که می بارد،
قطره قطره شبیه «لیلا»یش، شکل هایی پدید می آید
آنچه می بارد از هوا «عشق» است، آنچه جاریست بر زمین، «امّید»
زیر باران خیس پاییزی، بوی «عشق» و «امید» می آید
زیر باران سرد پاییزی، گرمم از یاد خاطرات قدیم
گرم، مثل وصال یاری که، مژده اش روزِ عید می آید
زیر باران همیشه بی تاب است... زیر باران همیشه عاشق تر...
شاعری که صدای باران را، تا به گوشش شنید، می آید...
«لیلی»