باز هم

بی اجازه

می دوند انگشت های بی پروایت

در جنگل موهایم

ـ مثل یک گله اسب وحشی

که می گریزند از شکارچیِ اسب های چموش ـ


باز هم

می پرند در میان حرف هایم

کلمات شعرهای تو

ـ مثل گنجشک کوچکی

که یواشکی

به داخل اتاق می آید

از پنجره ای نیمه باز ـ


باز هم

عطر شعرهایت

می پیچد در فضای اتاق

و احاطه می کند لحظه های مرا

ـ مثل یک مار

که حلقه می کند خود را به دور طعمه اش ـ


باز هم

بوسه می چینی

از برق چشم هایم

ـ مثل یک کلاغ

وقتی که با نوکش

بر می دارد حلقه ی درخشانی را از روی زمین ـ

لیلی!

تو

مثل یک میهمان ناخوانده ای

که می دانی باید

کوبه ی کدام در را بزنی

تا بیشتر از هر مهمان دیگری

             خوش آمد بشنوی

«لیلی»