ب

ا

ر

ا

ن گرفت

از پلکان ابر بالا رفت

زن

بی اجازه

قهرمان قصه ی من شد

خورشید را

از روی سقف آسمان

برداشت

سیگار خیسش

با تب خورشید روشن شد

*

پُک زد

میان ابرها 

سیگار خیسش را

به بادهای مضطرب بخشید گیسش را

ب

ا

ر

ا

ن

تنش را زخم زد

ب

ا

ر

ا

ن

تنش را خورد

بر صورتش هاشور 

در رگ هاش سوزن شد


با لحن دریا داد می زد


:ناخدا خورشید!

این بادها پیراهنم را بادبان کردند

دریا،

به ساحل می بَرد کشتی شعرم را.


دریا شبیه چشم های وحشی زن شد


(ساحل

شما را وارد شعر جدیدی کرد)

در گوش ماهی ها

زنی

آواز می خواند

من

می شناسم لهجه ی دریایی اش را

*

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (پی نوشت دارد)

ایمان بیاوریم

به ویرانه های باغ های تخیل

به داس های واژگون شده ی بیکار

و دانه های زندانی

نگاه کن چه برفی می بارد...

«سید احمد حسینی»

***

پی نوشت: 

فروغ فرخزاد